خرید بک لینک
پاييز ميرسد كه مرا مبتلا كندبا رنگهاي تازه مرا آشنا كند پاييز ميرسد كه همانند سال پيشخود را دوباره در دل قاليچه، جا كند او ميرسد كه از پس نه ماه انتظارراز درخت باغچه را بر ملا كند او قول داده است كه امسال از سفراندوههاي تازه بيارد ـ خدا كند ـ ا

برچسب: نویسنده: مهسا میرزاپور تاريخ: سه شنبه 25 مهر 1396 ساعت: 3:02

اگر چه داروي درد دل تو آغوش استبه باد تکيه نکن..باد...خانه بر دوش است دچارِ شب شدنت را به فال نيک بگيرچراغ رابطه در طول روز خاموش است بدون من به چه مي ارزد آن جمال و کمال؟!که گوشواره قشنگ است تا که در گوش است قرار نيست که قانون به دادمان برسدکه شهر

برچسب: نویسنده: مهسا میرزاپور تاريخ: سه شنبه 25 مهر 1396 ساعت: 3:02

اي عشق! روشناي اتاق مرا نگيرچشم مرا بگير و چراغ مرا نگير اين دست ها به گرمي دست تو دلخوشندشب هاي برف و باد، اجاق مرا نگير وقتي غمم تو هستي از هر غريبه ايحال مرا نپرس و سراغ مرا نگير بگذار برگ برگ بيفتم به دامنتپاييز من! طراوت باغ مرا نگير يک شب به خ

برچسب: نویسنده: مهسا میرزاپور تاريخ: سه شنبه 25 مهر 1396 ساعت: 3:02

چرامن،چراتو،چراما،چراچه بود اول و آخر ماجرا کجا قصه اش در کتابم نشستکجا شعرم آغازشد بی صدا کجا بینمت ای نه پیدا چو جانکجا خوانمت گر نخوانی مرا تو می دانی و من که می دانمتکجایی کجایی کجایی کجا تو آنی که در شعر جان ریختیتو نوری ،چونان عشق در جان ما گلویم پر از نغمه ی دوستینگاهت پر از خنده ی آشنا صدایم به تکرار نامت خوش استخدایا خدایا خدایا خدا شعر از نغمه مستشار نظامی

برچسب: چرامن,چراتو,چراما,چرا, نویسنده: مهسا میرزاپور تاريخ: دوشنبه 3 مهر 1396 ساعت: 17:43

چه جمله ای که مکان و زمان نمی خواهدبه هر زبان که بگویی .. زبان نمی خواهد! چه جمله ایست که از تو برای اثباتشبه جز دو چشم دلیل و نشان نمی خواهد چه جمله ایست که وقتی شنیدم از دهنتدلم به جز دل تو همزبان نمی خواهد ستاره ها همه دور مدارشان باشندتو ماه من شده ای! کهکشان نمی خواهد! تو ماه من،پر پرواز من شدی با توپر از پرنده شدن آسمان نمی خواهد نگاه کن! قلمم مثل چشم تو شده استبرای گفتن حرفش دهان نمی خواهد

برچسب: خواهد, نویسنده: مهسا میرزاپور تاريخ: دوشنبه 3 مهر 1396 ساعت: 17:43

آن روزها که چــشم تو را کــم نداشتمپیراهنی بــه رنگ مـحـرم نداشتم هــرگز نمیســرودمت ای آبـیِ زلالطبعی اگر به پاکی شبنم نداشتم این روح شاعــرانة زیباپرست راآن روزها کــه با تـو نــبودم، نداشتم گر وا نبود پنجرهام، رو بـه سوی توکــاری به کار مــردم عالـَـم نداشتم باور کــن ای رفیـق اگـر دوریات نبودمیــلی به ایــن تغزّل پُرغـم نداشتم دیشـــب کـسـی نبــود و برای گریستنغــیر از صــفای آینه هـمدم

برچسب: روزها,نداشتم, نویسنده: مهسا میرزاپور تاريخ: دوشنبه 3 مهر 1396 ساعت: 17:43

وقتی برای پر زدنت آسمان کم استیعنی برای وسعت عشقت جهان کم است لشکر کشیده اند حریفان به دیدنتاما چه سود ؟ چشم زیاد و زبان کم است ترجیح می دهم که نگاهت کنم فقطوقتی برای با تو نشستن زمان کم است سر می دهم برای تو ، ای بیشتر ز عشقجان می دهم برای تو ، هر چند جان کم است من چشم می گذارم و تو بوس کن مراحالا که چشم باز نکردم بدان کم است ! اصرار می کنم که نپرسی : مرا چقدر ... ؟وقتی برای وسعت عشقت جهان کم اس

برچسب: آسمان, نویسنده: مهسا میرزاپور تاريخ: دوشنبه 3 مهر 1396 ساعت: 17:43

دارم تمامش می کنم این دور باطل راباید کمی آگاه سازم قلب غافل را گاهی به باغی خوش نشیند شاخه ای مریمنام تو زیبا کرده بود اشعار "فاضل" را من شرط بستم با دلم ، یک روز می گیریاین دست های خالی سمت تو مایل را یک نیم قلبم نام تو ، نیم دگر یادتبردی به تسخیر خودت این قلب کامل را دیروز در آیینه با یک مرد خندیدمآخر شبی دیوانه کردی مرد عاقل را می خواهم امشب از خیالم دور تر باشیای کاش انجامش دهی این کار مشکل

برچسب: تمامش, نویسنده: مهسا میرزاپور تاريخ: دوشنبه 3 مهر 1396 ساعت: 17:43

در خون رگ هایم کمی امید جریان داشتوقتی که می رفتی نگاهت درد پنهان داشت می رفتی و شهر پس از تو مات و بی جان بودشهری که تنها ابر هایش حال باران داشت محکم گرفتی دست من را ! بغض می خوردمای کاش برگشتن برایت باز امکان داشت" چیزی ازم کم شد ولی قطعا مواظب باشقلبی که بردی قبل رفتن ، ذره ای جان داشت می گفتی از اول که قاطع می روی امااز پشت می دیدم کسی پاهای لرزان داشت ! انگار آن قلبی که قبلا کوه آهن بوددر م

برچسب: جریان, نویسنده: مهسا میرزاپور تاريخ: دوشنبه 3 مهر 1396 ساعت: 17:43

ذوقی نداشت عطر بهاری که رفتنی ستدلخوش شدن به قول و قراری که رفتنی ست باران پشت شیشه و نقاشی دو قلببا دست خیس، روی بخاری که رفتنی ست جز رنج بی دلیل به یادم نمانده استاز خاطرات روزشماری که رفتنی ست چون جاده دل نبند به هر رهگذر که نیستدر ایستگاه ،عشق قطاری که رفتنی ست با روزهای رفته فراموش کن مرادستی بکش به گرد و غباری که رفتنی ست ما غیر داغ، باغ و بهاری نداشتیمباغی که رفتنی ست ، بهاری که رفتنی ست ش

برچسب: نداشت,بهاری,رفتنی, نویسنده: مهسا میرزاپور تاريخ: دوشنبه 3 مهر 1396 ساعت: 17:43

گرچه من سوخته ام دم به دم از تنهایی
دور از آغوش تو یخ بسته ام از تنهایی

خانه در خویش فرو رفته و من خاموشم
رونق تازه گرفته ست "غم" از تنهایی

نیمه شب لحظه ی یادآوری لب هایت
بوسه بر باد هوا می زنم از تنهایی

همه ی عمر به جز نام تو را مشق نکرد
نکشیده ست چه ها این قلم از تنهایی!

امشب اما دو قدم آمده ای سمت دلم
تا که من دور شوم صد قدم از تنهایی...!

شعر از محمدرضا طاهری

برچسب: سوخته,تنهایی, نویسنده: مهسا میرزاپور تاريخ: دوشنبه 3 مهر 1396 ساعت: 17:43

مغرور و مست توی سرم هی قدم نزنبا ناز خود معادله ها را بهم نزن من دور باخت را به خدا خط کشیده امازهر چه دم زدی، بزن از عشق دم نزن زخمی ترین پرنده ی این آسمان منمپرواز را دوباره برایم رقم نزن می ترسم از سپید و سیاهت،نگو،نپرس!آرامش سپید مرا رنگ غم نزن بیهوده است موعظه، زائر نمی شوماز عین و شین و قاف برایم حرم نزن با چشمهای فندقی ات آه، آتشم-خانم گیس گندمی محترم نزن خشخاش چشمهای تو دارند می کِشن

برچسب: مغرور, نویسنده: مهسا میرزاپور تاريخ: دوشنبه 3 مهر 1396 ساعت: 17:43

صفحه بندی